الشيخ البهائي العاملي (مترجم: على بن طيفور بسطامى)

54

منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح (فارسى)

كه آن را بريده باشند و دوخته مانند پيراهن و جبّه و امثال آن . و آنچه نبريده باشند و ندوخته مثل چادر و ردا و دستار ، آن را مقطّعات نمىگويند . و سرّ در اينكه تعبير از جامه‌هاى آتشين كه در بر برهنگان از لباس طاعت مىكنند به « مقطّعات » شده آنست كه جامه‌هاى آنچنان بدن را بيشتر فرا گيرد ، و بر بدن چسبان‌تر مىشود ، و اين نيز زيادتى عذاب است ايشان را . و بعضى از اهل لغت گفته‌اند كه : مقطّعات صيغهء جمع است كه واحدى از لفظ خود ندارد ، و واحد او ثوب است . و بعضى ديگر مفظّعات - به فاء و ظاء منقوطه - تصحيح كرده‌اند ، و از فظع الامر فهو فظيع : اى شديد ، كه مفظّعات النّيران به معنى شدايد آتش دوزخ باشد . و اين تصحيح صحيح نيست چه در روايات بر وجه اول منقول است ، و مؤيّد آنست قول خداى تعالى : فَالَّذِينَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيابٌ مِنْ نارٍ « 1 » . « و غشّنى رحمتك » - به غين معجمهء مفتوحه و شين مشدّده - يعنى « درپوشان و شامل من ساز رحمت خود را » . عبارت « صحاح » دالّ است بر آنكه مىبايد غشّنى متعدّى به « باء » باشد نه بنفس ، و هذه عبارته : استغشى بثوبه و تغشّى به : اى تغطّى به . پس يا تضمين معنى البسنى شده است و به اعتبار آن متعدى بنفس است ، يا آنكه « باء » در كلام مقدّر است « 2 » . و رحمتك منصوب بنزع خافض است ، چه گاه هست كه در كلام حرف جر را حذف مىكنند و مدخول آن را منصوب مىخوانند و اين را منصوب بنزع خافض مىگويند . مترجم گويد : « مستور نماند كه مترجم « اربعين » - أدام اللَّه ظلاله الى يوم الدّين - در كتاب مذكور در بيان « تضمين » كلامى ايراد نموده كه ذكر آن بنا بر اقتضاى

--> ( 1 ) سورهء حج : 22 - آيهء 19 . ( 2 ) مطلب منقول از صحاح در اينجا مناسب نيست زيرا اولا هيچ كدام از دو لفظ صحاح همان لفظ در خبر نيست ، و ثانيا در كتب لغت هر سه لفظ بدون باء نيز متعدى است . البته بيان فوق از مترجم است نه از مرحوم شيخ .